فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
269
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
او مناسب ديندارى پادشاه دين پرور نبود ، بنابراين به امضاى عزيمت مرخّص گشت . و چون لشكر او را توجّه به بلاد چركس بىآنكه از دربند شروان عبور كنند ، اصلا ميسّر نبود و اگر عالى جناب سلطنت انتساب ، ملك محتشم كامكار جلال السّلطنه شيرانشاه بيك « 1 » فرخ [ يسار ] « 2 » كه بسيار پادشاهى « 3 » عدالت نژاد خير انديش و در نسب منيع از ملوك اطراف بيش و در حسب رفيع از اكابر « 4 » اشراف پيش است او را رخصت نفرمودى ، توجّه بلاد چركس محال بودى . هر آينه در ضمن عرضه داشت از حضرت اعلى التماس نمود كه جناب امير به گشادن راه او مأمور گردد . حكم همايون در ضمن كتابت به امير مشار اليه در اين باب نفاذ يافت . [ و ] ملك شروانشاه هر چند چون آفتاب روشن مىديد كه شيخ تيره روز كه همچو صبح كاذب علم بركشيده ، كار دراز خواهد كشيد و از تطاولش روزى روز احوال درويشان شروان « 5 » به ظلام ظلم سياه خواهد شد ، فامّا جهت امضاى فرمان حضرت اعلى ، راه در بند بگشود و آن بلا را به اختيار به بلاد خود راه نمود . شيخ ( 141 - پ ) لشكرها آماده ساخت و علمها برافراخت و با قرب دههزار مرد كار به عزم ديار كفّار از در بند عبور كرد و در بلاد چركس كشتنها « 6 » كرد و بردهها آورد و سالما غانما به اردبيل عود نمود و بيلاكات از جوارى و غلام به خدمت بندگان درگاه عالم پناه روانه ساخت . ديگر سال بر همين منوال عمل كرد . شوكتش رو به فزونى نهاد و حشمتش تضاعف پذيرفت . ملوك اطراف از شگفت نهال اقبالش بشگفتند و از كارش حسابها گرفتند . و الحقّ در هيچ قرن كسى نشان ندهد كه شيخى با خرقهء تصوّف ، در شيوهء صف شكنى و شمشير زنى [ چنين ] تصرّف كند ، بىآنكه جادهء عصيان ملوك را سالك باشد و بىآنكه خراج يك قصبه را مالك گردد ! ملك روم با چنان لشكر و مملكت ، از بىباكيهاى او
--> ( 1 ) . KP : بك . ( 2 ) . K : شيروان شاه فرخ يسار بن خليل الله . ( 3 ) . F : پادشاه . ( 4 ) . P : اكابر + و . ( 5 ) . K : شيروان . ( 6 ) . PK : كشيها .